تبليغاتclose
اشعار کوتاه و زیبا

پیغام مدیر سایت

سلام دوست من به سایت lovelorn خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید







امروز شنیدم که تو رفته ای

امروز شنیدم که تو رفته ای

و دلم باز شکست

و تنم باز گریست

و نگاهم پی یاری گم شد

!!!من چه تلخم امروز!!!

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آنهم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او جز با او

نمیخواهی

من گمانم که زندگی باید همین باشد


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 57 نفر مجموع امتیاز : 166
بازدید : 147
  • نویسنده : Arash
  • جمعه 24 تير 1390
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • بی تو مهتاب

    بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

    همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

    شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

     

    در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

    باغ صد خاطره خندید،

    عطر صد خاطره پیچید:

     

    یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

    پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

     

    تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

    من همه، محو تماشای نگاهت.

     

    آسمان صاف و شب آرام

    بخت خندان و زمان رام

    خوشة ماه فروریخته در آب

    شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

    شب و صحرا و گل و سنگ

    همه دل داده به آواز شباهنگ

     

    یادم آید، تو به من گفتی:

    -   ” از این عشق حذر كن!

    لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

    آب، آیینة عشق گذران است،

    تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

    باش فردا، كه دلت با دگران است!

    تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

     

    با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

    سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

    نتوانم!

     

    روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

    چون كبوتر، لب بام تو نشستم

    تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

     

    باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

    تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

    حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

     

    اشكی از شاخه فرو ریخت

    مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

     

    اشك در چشم تو لرزید،

    ماه بر عشق تو خندید!

     

    یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم

    پای در دامن اندوه كشیدم.

    نگسستم، نرمیدم.

     

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

    نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

    نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...

     

    بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

     

    من به شخصه عاشق این شعرم!
    نظر شما چیه؟

    حتما نظر بزارید!!!

    و توی نظراتتون بهترین شعری که به نظرتون میرسه و دوسش دارینو بزارین!!!

    راستی من برای لحظه تحویل سال هردو وبمو آپ میکنم!

    حتما سر بزنید!!!!

    اون وبمم آپیدم که این سری به نظر خودم خیلی خوشگل تر شده!!!
    www.brokenheart89.mihanblog.com

     

    منتظرم بمونید تا شب عید که با یه آپ خوشگل تر برگردم!!!

    بای تا های!!!

     


    امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 141
  • نویسنده : Arash
  • یکشنبه 22 اسفند 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • شیشه پنجره را باران شست

    شیشه پنجره را باران شست

     

    از دل تنگ من اما ،

     

    چه کسی نقش تو را خواهد شست؟


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 21 نفر مجموع امتیاز : 67
    بازدید : 242
  • نویسنده : Arash
  • دوشنبه 5 مهر 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • اشعار فریدون مشیری

    تنها
    غمگین
    نشسته با ماه
    در خلوت ساکت شبانگاه
    اشکی به رخم دوید ناگاه
    روی تو شکفت در سرشکم
    دیدم که هنوز عاشقم آه

    جهت خواندن به (ادامه مطلب) مراجعه کنید…


    ادامه مطلب

    امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 17 نفر مجموع امتیاز : 50
    بازدید : 176
  • نویسنده : Arash
  • سه شنبه 30 شهريور 1389
  • نظرات ()
  • قطار می رود

    قطار می رود...
                            
                             تو می روی...تمام ایستگاه می رود...
               
                                 و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو..
     
                                    کنار این قطار رفته ایستاده ام....
     
                             و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام........
     
     
                                                       قیصر امین پور


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 146
  • نویسنده : Arash
  • جمعه 5 شهريور 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • شاملو

    دهانت را می بویند
    مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
    دل ات را می پویند

    مبادا شعله ای در ان نهان باشد
    روزگار غریبی ست نازنینم
    و عشق را
    کنار تیرک راه بند
    تازیانه می زنند .
    عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
    در این بن بست کج و پیچ سرما
    آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
    فروزان می دارند
    به اندیشیدن خطر مکن
    روزگار غریبی ست نازنینم
    آن که بر در می کوبد شباهنگام
    به کشتن چراغ آمده است .
    نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
    آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
    با کنده وساتوری خون آلود
    روزگار غریبی ست، نازنینم
    و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
    و ترانه ها را بر دهان .
    شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
    کباب قناری
    بر اتش سوسن و یاس
    روزگار غریبی ست، نازنینم
    ابلیس پیروزْ مست
    سور عزای ما را بر سفره نشسته است
    خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 83
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 20 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • اومدم شب هارو باور نکنم بوسه نذاشت

     شعر و متن عاشقانه sms-jok.royablog.ir

    اومدم شب هارو باور نکنم بوسه نذاشت
    اومدم غصه رو باور نکنم،شب نمیذاشت
    حالا باور بکنم یا که باور نکنم
    دردی درمون نمیشه
    کاری آسون نمیشه
    کوه غصه توی قلبم دیگه ویرون نمیشه
    می تونست چشمای تو شب هارو روشن بکنه
    نذاره غم توی دل این قده شیون بکنه
    توی دل هیچ میدونی غم داره آواز میخونه؟
    دل تو،خنده ی تو،چشمای تو،دستای تو
    میتونستن نذارن شب هارو باور بکنم
    حالا باور بکنم یا که باور نکنم
    دردی درمون نمیشه
    کاری آسون نمیشه
    توی دل هیچ میدونی غم داره آواز میخونه؟
    اینو من میدونم و این شب تاریک میدونه.........


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 91
  • نویسنده : Arash
  • جمعه 15 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • غم ناگفته

    sms-jok.ir شعر و متن عاشقانه

     

    قلبم امشب
    از دردِ غمی
    به خودش می پیچد
    من به دنبال کلامی درذهن
    که بگویم
    چیست این غم
    و نمی یابم کلامی
    بارها پرسیدم از خود
    شعر گفتن ها را چه سود
    نه کسی می خواند
    نه کسی می شنود
    واگرهم که شنید
    تو بدان
    عمق کلامت را
    نمی فهمد…


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 86
  • نویسنده : Arash
  • جمعه 15 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • روزها رفتند

    روز اول پيش خود گفتم

    ديگرش هرگز نخواهم ديد

    روز دوم باز گفتم

    ليک با اندوه و با ترديد

    روز سوم هم گذشت اما

    بر سر پيمان خود بودم

    ظلمت زندان مرا مي کُشت

    باز زندانبان خود بودم

    آن منٍ ديوانه ي عاصي

    در درونم هايهو مي کرد

    مشت بر ديوارها مي کوفت

    روزني را جستجو مي کرد

    در درونم راه مي پيمود

    همچو روحي در شــبســـتاني

    بر درونم سايه مي افکند

    همچو ابري بر بياباني

    مي شنيدم نيمه شب در خواب

    هايهاي گريه هايش را

    در صدايم گوش مي کردم

    درد سيال صدايش را

    شرمگين مي خواندمش بر خويش

    از چه رو بيهوده گرياني

    در ميان گريه مي ناليد

    دوستش دارم، نمي داني

    ........

    روزها رفتند و من ديگر

    خود نمي دانم کدامينم

    آن من سر سخت مغرورم

    يا من مغلوب ديرينم ؟

    بگذرم گر از سر پيمان

    مي کُشد اين غم دگر بارم

    مي نشينم
    عاقبت روزي به ديدارم


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 70
  • نویسنده : Arash
  • جمعه 15 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • هر روز میروم روزی تو هم بیا

    هر روز مي روم به مسيري که ديدمت

    جايي که عاشقانـه به جانم خريدمت

    جايي که ديدم اي گل زيبا شکفته اي

    امـا بـراي آنـکه بـمانـي نچـيدمت

    حتي به جاي اينکه بچينم تو را ز خاک

    يک عمـر عاشقانـه فقط پـروريدمت

    يادم نرفته است که چشمان خسته ام

    افتـاده در نـگاه تـو بودو نـديدمـت

    يعنـي نديـدم آمده بـاشي براي من

    اما به چشم آمـده ها مي کشيـدمت

    ديـوانـه ام کـه بـا هـمة بي وفـائيت

    یک عمر مي نوشتمت و مي شنيدمت

    آري بـراي اينکه بـداني چه مي کشم

    هر روز مي روم به مسيري که ديدمت


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 17 نفر مجموع امتیاز : 48
    بازدید : 73
  • نویسنده : Arash
  • پنجشنبه 14 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • دلم

    دلم چون کودکی دلگیر، پا را بر زمین کوبد
    که "عمر خویش می خواهم!
    روان و راحت و آرام جان خویش می خواهم!"

    ***

    نمی فهمد دل سرکش
    نمی فهمد خطا رفته است بازی را
    دل کودک، به هر سازی که می گویم،
    برایم باز می گوید که:
    "عمر خویش می خواهم، پسم ده نازنینم را!"

    ***

    برایش قصه گفتم دوش، تا شاید بیاساید
    نگاهش همچنان سنگین به لبهایم
    هر از چندی به من می گفت:
    "یارم کو؟ برایم قصه او گو!"

    ***

    ز چشمش قطره ای سنگین فرو افتاد
    "وای الهام! پاسخ گو!!!
    بهارم را کجا راندی؟
    نگارم را، امید روزگارم را کجا راندی؟
    به هر ساز تو رقصیدم
    شکستم، دل نبستم
    باز خندیدم!
    تلف کردی جوانی را به تنهایی
    نگفتم هیچ!
    حالا آشیانت کو؟
    یار مهربانت کو؟!"

    ***

    دل تنگم! مزن سنگم! توانم نیست
    آری! آشیانم نیست!
    یار مهربانم نیست!
    بی جرم از برم دامن کشیده است او
    من خود، زخمی ام زین غم
    مزن سنگم دل تنها! مزن سنگم!
    توانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم نیست.


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 17 نفر مجموع امتیاز : 45
    بازدید : 65
  • نویسنده : Arash
  • پنجشنبه 14 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • هنوز

    زچشمت اگرچه که دورم هنوز / پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

    اگــر غصه بارید از مـاه و سال / به یاد گذشته صبورم هنوز

    شـکستند اگر قاب یــاد مــرا / دل شیشه دارم بلورم هنوز

    ســفر چاره دردهایم نـشد / پر از فکر راه عبورم هنوز

    سـتاره شدن کار سختی نبود / گذشتم لی غرق نورم هنوز

    پــر از خاطرات قشنگ توام / پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

    اگر کوک ماهور با ما نســاخت / پر از نغمه پاک شورم هنوز

    «قبول است عمر خوشی ها کم است ٫ ولی با توام پس صبورم


    امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
    بازدید : 59
  • نویسنده : Arash
  • پنجشنبه 14 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • بزن بارون

     

    بزن بارون که داغونم / جنون عشق در خونم

    بزن پرپر کنم بارون / که عمرم شد چنان مجنون

    بزن مست وخمارم کن / چو آتیشی به بارم کن

    بزن دیوانه و مستم / به امید تو بنشستم

    بزن بارون که دلخونم / مثال لاله وحشی نشون عشق در خونم

    بزن بارون که گریونم / برای چی چشام بازه

    نمیدونم ، نمی دونم . . .


    امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1
    بازدید : 83
  • نویسنده : Arash
  • پنجشنبه 14 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • هرگز

    من تمنا كردم كه تو با من باشي

    تو به من گفتي : 

                        هرگز  هرگز!!!
                                             پاسخي سخت و درشت

    و مرا غصه اين هرگز كشت!!!


    امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 7
    بازدید : 62
  • نویسنده : Arash
  • پنجشنبه 14 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • شعری زیبا از دکتر علی شریعتی

    خدايا كفر نميگويم،
    پريشانم،
    چه ميخواهي تو از جانم؟!
    مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي.
    خداوندا!
    اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
    لباس فقر پوشي
    غرورت را براي تكه ناني
    به زير پاي نامردان بياندازي
    و شب آهسته و خسته
    تهي دست و زبان بسته
    به سوي خانه باز آيي
    زمين و آسمان را كفر ميگويي
    نميگويي؟!
    خداوندا!
    اگر در روز گرما خيز تابستان
    تنت بر سايهي ديوار بگشايي
    لبت بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري
    و قدري آن طرفتر
    عمارتهاي مرمرين بيني
    و اعصابت براي سكه اي اينسو و آنسو در روان باشد
    زمين و آسمان را كفر ميگويي
    نميگويي؟!
    خداوندا!
    اگر روزي بشر گردي
    ز حال بندگانت با خبر گردي
    پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت..
    خداوندا تو مسئولي.
    خداوندا تو ميداني كه انسان بودن و ماندن
    در اين دنيا چه دشوار است،
    چه رنجي ميكشد
    آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است…


    امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 9
    بازدید : 63
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • باور احساسات

    در باور احساساتم

    نبود تو معني نمي گيرد

    باور احساسات

    در باور احساساتم

    نبود تو
    معني نمي گيرد

    چرا كه نبود تو

    همه دليل ها را با خود مي برد

    و هيچ قلبي بدون دليل

    نخواهد زد

    اي
    تمام هستي ام

    بودنت را هميشگي كن

    كه نبودنت را در باورم


    امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 22 نفر مجموع امتیاز : 67
    بازدید : 69
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • عشق محال

    من پذيرفتم که عشق افسانه است

    اين دل درد آشنا ديوانه است

    مي روم شايد فراموشت کنم

    با فراموشي هم آغوشت کنم

    مي روم از رفتن من شاد باش

    از عذاب ديدنم آزادباش

    گر چه تو تنها تر از ما مي روي 

    آرزو دارم ولي عاشق شوي

    آرزو دارم بفهمي درد را

    تلخي بر خوردهاي سرد را


    امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 65
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • سلام

    سلام غریبه ترین آشنا سلام -سلام...

    محال ممکن این سالها-سلام....

    همیشه عقده ی تلخ من از حضور خودم

    شکسته خاطره ی بی صدا سلام...

    هنوز فرصت پرواز در نگاهت هست

    غرور آبی بی انتها سلام....


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 17 نفر مجموع امتیاز : 47
    بازدید : 71
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • دلم تنگ است...

    دلم براي كسي تنگ است

    كه چشمهاي قشنگش را

    به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

    و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند

    دلم براي كسي تنگ است

    كه همچو كودك معصومي

    دلش براي دلم مي سوخت

    و مهرباني را

    نثار من ميكرد

    دلم براي كسي تنگ است...


    امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 18 نفر مجموع امتیاز : 56
    بازدید : 83
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • عاشق شو

    عاشق شو و تا می توانی عشق بورز ، بزرگ و دوست داشتنی

     

    خواهی شد .

                                                      اوشو


    امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 20 نفر مجموع امتیاز : 60
    بازدید : 68
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()
  • نگاه خدا - شعری از فزوغ فرخزاد

    بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
    هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.
    زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش،
    پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
    بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا.
    نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب،
    بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.

    ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،
    بر رویمان ببست به شادی در بهشت.
    او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،
    گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت.

    طوفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
    كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم.
    چون سینه جای گوهر یكتای راستیست،
    زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم.

    مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم،
    مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛
    زیرا درون جامه بجز پیكر فریب،
    زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم!

    آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید،
    گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
    دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق،
    نام گناهكاره رسوا! نداده بود.

    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
    در گوش هم حكایت عشق مدام ما.
    “هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است در جریده عالم دوام ما


    امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 18 نفر مجموع امتیاز : 58
    بازدید : 91
  • نویسنده : Arash
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • لینک ثابت
  • نظرات ()

  • Redesigned By : Ghaleb-Weblog.ir